جعفر شهرى باف
63
طهران قديم ( فارسى )
حاضر شده امر مهريه و خرج و جواهر و شيربهاء و رخت و مانند آن را بگذرانند كه عروسان شام شبى طبق شأن و مقام دامادان تهيه ديده ، ميوه و شيرينى فراهم كرده بزرگترهاى فاميل را خبر كرده آمادهء پذيرائى ميشدند . پس از ورود مهمانها و جمع شدن افراد دو طرف مدتى مجلس به سكوت و بيگانگى گذشته تا آنكه افراد با پهلودستىهاى خود به حرف و سخن برآمده ، رشته كلامشان شعاع گرفته به ديگران ميرسيد و مطالب مختلفى مانند كسادى و رواجى بازار و خوب و بد اوضاع و نوكربابها از گرفتارى و دردسر نوكرى و پيران از ضعف و پيرى و بىبنيهگى و بىدندانى و بىچشمى و سنگينى گوش و ضعف معده و درد كمر و پا بميان آمده ، ناآشنايان باهم آشنا و بيگانگان باهم يگانگى يافته ، مجلس گرمى و حرارت ميگرفت و آنگاه يكى از جمع دامادان طلسم آشفتهگوئى را شكسته با گفتن ( از هرچه بگذرى « 9 » سخن دوست خوشتر است ) مطلب را به امر خير و مذاكرات بلهبران و دنبالهء آن ميكشيد . اولين مطلب آن موضوع مهريه بود و اگرچه زنان ، در آن باره چيزى گفته ، چيزى شنيده مظنه بدست آمده بود ، اما ملاك واقعى آن در بلهبران مردها بدست آمده واقعيت ميگرفت و اين بود كه مبلغ آن با تعارف پدر دختر به عمو و دائى دختر و تعارف آنها به وى كه پدر و ولى دختر و خدا سايهء او را از سرش كوتاه نگرداند عنوان شده از همينجا بود كه آرى و نه و چانه زدنهاى دربارهء آن شروع و دامادان از نصف و كمتر گرفته ، يكى ( سنگ بزرگ را نشانه نزدن ) ميدانست و يكى با دنده شوخى كه ( يكى ننهاش را برد بفروشد يكى گفت مگر كسى ننهاش را هم ميفروشد ، گفت يك قيمتى ميگويم كه كسى نخرد ) معامله را درست نشدنى و به هم نرسيدنى ميدانست و عروسان پائين نميآمد ، يكى براى اصلاح و رساندن طرفين به هم مَهر عيال و دختر خود و خواهر و خواهرزنش را
--> ( 9 ) . از هرچه ميرود .